X
تبلیغات
شاید اگه بودی ..غم تو دلم نبود..؟؟!
به خانه عاشقانه من خوش اومدین من عاشق ؟؟؟ اگه تو خیابون مجنون دیدین شاید من بوده باشم

   

من که تو بن بست غربت

 

زخمی از آوار پاییز

 

فکر چشمای تو بودم

 

با دلی از گریه لبریز

 

شب عاشقونه ی من که حروم شد

 

مهلت بودن با تو چه تموم شد

 

ندونستم باید از تو می گذشتم

 

وقتی از غربت چشمات می نوشتم

 

بنویس مهلت موندن یه نفس بود

 

سهم من از همه دنیا یه قفس بود

 

بنویس که   خیلی وقته واسه تو گریه نکردم

 

 سر رو شونه هات نذاشتم

              مثل دستات سرد سردم

09362771008

 

 

نوشته شده توسط حمید .....غم نامه در ساعت 0:53 | لینک  | 

 بخدا دروغ نمي گم بدون عزيزم  نمي تونم گريه هاتو ببينم

 

همهآرزویم این است

  نتراود  اشک از چشمانت

 مگر از  شوق زیاد

نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز

 و به اندازه هر روز تو عاشق باشی

  عاشق آنکه تو را می خواهد  

و به لبخند تو از خویش رها می گردد 

و تو را دوست بدارد به همان اندازه .......

____________***__*_**** ___________
____________
**__**_____* __________
___________
***_*__*_____* _________
__________
****_____**___****** ____
_________
*****______**_*______** __
________
*****_______**________*_**
________
*****_______*_______* _____
________
******_____*_______* ______
_________
******____*______* _______
__________
********_______* ________
__
***_________**______** __________
*******__________** _______________
_
*******_________* ________________
__
******_________*_* ______________
___
***___*_______** _______________
__________
_*_____*__* _____________
_______****_*___* _________________
_____
******__*_** _________________
___
_*******___** __________________
____
*****______* __________________
____
**_________* __________________
_____
*_________* __________________
_____________
*_* __________________
______________
** __________________
                                ______________
* ____________________

  تو رو خدا بگو چرا ؟؟ آخه چرا مگه چيكار كرده بودم غير از اين بود كه زندگيم رو گذاشتم زير پام تا تو رو داشته باشم .. حالا چرا اينطور....

 

 

يه حرف دل:

با اينكه رفتي يه ذره از عشقم نسبت به تو كم نشده بلكه بيشتر هم شده

 

                                        تا آخرش    پاتم

 

نوشته شده توسط حمید .....غم نامه در ساعت 10:16 | لینک  | 

عشق

دو نفر که همدیگر را خیلی دوست داشتند و یک لحظه

 نمی توانستند از هم جدا باشند، با خواندن یک جمله

معروف از هم جدا می شوند تا یکدیگر رو امتحان کنند

 و هر کدام در انتظار
دیگری همدیگر را نمی بینند. چون هر دو به صورت اتفاقی

 و به جمله معروف ویلیام شکسپیر بر می خورند:

« عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال تو است و

 اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده»

 

حالا بگو کی میای

 

نوشته شده توسط حمید .....غم نامه در ساعت 14:11 | لینک  | 

رو در و ديوار اين شهر همش از تو يادگاره


توي اين کوچه ی تاريک منو تنها نمي ذاره.


ياد حرفاي قشنگت که تو قلبم لونه مي کرد


ياد دلتنگي چشمات که منو بهونه مي کرد...


مي زنه آتيش به جونم، پس کجايي مهربونم؟


آخه من ترانه هامو واسه ي کي پس بخونم؟


دل من هواتو کرده آخ کجايي نازنينم؟


کاشکي بودي و مي ديدي بي تو من تنهاترينم...


توي اين بازي که ساختي، من همه هستيمو باختم


زير پات گذاشتي آخر عشقي که من از تو ساختم


اگه تو دوسم نداشتي، از دلم خبر نداشتي


دلت از سنگ شده انگار که منو تنها گذاشتي


مي زنه آتيش به جونم پس کجايي مهربونم؟


آخه من ترانه هامو واسه کي پس بخونم؟


دل من هواتو کرده آخ کجايي نازنينم؟


کاشکي بودي و مي ديدي بي تو من تنهاترينم...

 

اینو بدون تا آخرش با خاطراتت زندگی می کنم و نفس می کشم

نوشته شده توسط حمید .....غم نامه در ساعت 14:29 | لینک  | 

رفتي و منو جا گذاشتي ميون بي كسي ها

                    رفتي منو سپردي به دست اطلسي ها

رفتي حالا شعرام همه اش پر از غم شده

                    برگ هاي دفتر من به رنگ ماتم شده

رفتي شايد نخواستي همسفرت من باشم

                    شايد اصلا نخواستي در به درت من باشم

رفتي شايد فكر كردي منم  نامهربونم

                    ولي بدون عزيزم من عاشقت مي مونم

  

نوشته شده توسط حمید .....غم نامه در ساعت 16:49 | لینک  | 

 

 

   انقدر سريع اتفاق ميفته كه خودتم نمی فهمي؟؟...يه روزی

 

انقدر دوسش داری كه حاضری به خاطرش از همه چيزت بگذري...از

 

غرورت...از خوشيات...حتی از زندگيت...حاضری برای اينكه او

 

راحت باشه...شاد باشه...خسته نشه...ناراحت نشه...غصه نخوره...هر

 

كاری بكني....خودت عذاب بكشی ولی گريه شو نبيني...حاضری هر

 

كاری كنی تا فقط يه لحظه بهت نگاه كنه و با اون چشمايی كه ازش

 

شيطنت و مهربونی ميباره صدات كنه...وای كه چه روزايی گذشت كه

 

به خاطرش غصه خوردي...گريه كردي...از نامهربونيهاش...بی وفايی

 

هاش...غرور بيجاش...دلت شكست ولی به روی خودت

 

نياوردي...هر چقدر او نامهربونی كرد تو مهربونی كردي....هر قدر ناز

 

كرد نازشو كشيدي...به خودت می گفتی وقتی از محبت و صداقتم

 

مطمئن بشه همه چيز خوب ميشه...چه روزايی كه به اميد ديدنش

 

گذروندي...و چه شبايی كه از غصه ی دوريش تا خود صبح بی صدا

 

اشك ريختي...ولی راستش هر آدمی يه ظرفيتی داره...وقتی از حدش

 

بگذره ديگه محبت كردنم بی معنی ميشه....گاهی وقتا انقدر به يكی 

 

 خوبی می كنی كه ديگه فكر می كنه اين مهربونيا وظيفته...اونوقته كه

 

يه چيزی ته دلت می شكنه...انقدر جواب مهربونياتو با نامهربونی

ميده...

انقدر در جواب لبخندت اخم می كنه ...و انقدر احساس و فكر و قلبتو به بازی می گيره.......كه....كه كم كم حس تو عوض ميشه...دوباره غرورت واست مهم ميشه....

ديگه حاضر نيستی به خاطرش غرورتو خرد كني....

 

ديگه از ديدن اشكاش كلافه نميشي....ديگه با نگاه كردن به چشاش

 

دلت هری نمی ريزه پايين...ديگه نازشو نمی كشي....آره....ديگه

 

ديدنش واست رويا نيست...ديگه از تماس دستاش و حس حرارت

 

بدنش احساس خوبی نداري....ديگه از دوريش غصه نمی خوري...حالا

 

می فهمی كه چقدر از لحظه ها و روزاتو به خاطرش حروم كردي...و

 

حسرت ميخوري....چون...چون....ديگه دوسش نداري

....آخرش هم

 

جدائی ......

 

؟؟؟؟..من کجایی

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط حمید .....غم نامه در ساعت 11:6 | لینک  | 

 

 

 

     بنام خدای عاشقای دلشکسته

بعد من .....؟!؟!

بعد من روزی اگربغضی گلویت رافشرد.

 پای احساست اگربرسنگ خورد .

یاکه دستان توهم گرمی دستی رامیان خود ندید.

هنگامه تلخی که ازفضای سینه ات جز آه آتشناک      چیزی نمی دادگذر...؟!   یادی ازاین خسته آزرده کن  

 گرشبی تنهاشدی درخلوتی

 یافتی ازبهر گریه مهلتی ؟!  

تکه اشگی گونه ات راترنکرد .

 درد دلهابا خدا کردی ولی حرف توراباورنکرد.        

یادی ازمن کن که دیگرنیستم  

نیستم  ؟؟!!......؟؟!!      

                                        

 

هر چه برمن کرد خنده هایت کرد

 

ای بی وفا

 

 

نوشته شده توسط حمید .....غم نامه در ساعت 11:0 | لینک  | 

نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم..?..

 

چون دنيا يه روز تموم ميشه. .?.. نميخوام بگم

 

که مثل گلي. .?.. چون گل هم يه روز پژمرده

 

ميشه. ?.. نميخوام بگم که سياهي چشمات مثل

 

شبهاي پر ستاره است. ?.. چون شب هم بالاخره تموم ميشه.. ?. نميخوام بگم که مثل اب پاک و

 

زلالي. ?.نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت

 

دارم..?.. چون . چون اب که هميشه پاک

 

نميمونه.. ?. نميخوام بگم که دوستت دارم.

 

.?.. چون من که اصلا دوستت ندارم. .?.. بلکه

 

من عاشقتم تقديم به تنها ترينم

 

 

دنیاس دیگه چه می شه کرد؟؟!!

 

نوشته شده توسط حمید .....غم نامه در ساعت 20:55 | لینک  | 

  از کسی که دوستش داری ساده دست نکش. شايد ديگه هيچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی و از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن .چون شايد هيچ وقت ،هيچ کس تو رو مثل اون دوست نداشته باشد!!

 

 

گیرم بازم بیای واز عاشقی بخونی  

گیرم تا دنیا دنیا ست بخوای پیشم بمونی

روز غمم نبودی!؟ خوشیت با دیگرون بود!!

نوشته شده توسط حمید .....غم نامه در ساعت 22:1 | لینک  | 

آيينه پرسيد که چرا دير کرده است نکند دل ديگري او را ا سير کرده است خنديدم و گفتم او فقط اسير من است تنها دقايقي چند تأخير کرده است گفتم امروز هوا سرد بوده است شايد موعد قرار تغيير کرده است خنديد به سادگيم آيينه و گفت احساس پاک تو را زنجير کرده است گفتم از عشق من چنين سخن مگوي گفت خوابي سال‌ها دير کرده است در آيينه به خود نگاه مي‌کنم ـ آه! عشق تو عجيب مرا پير کرده است راست گفت آيينه که منتظر نباش او براي هميشه دير کرده است

نوشته شده توسط حمید .....غم نامه در ساعت 21:41 | لینک  | 

 فقط براي تو ميشه از عطر پونه واژه ساخت عاشق چشماي تو شد بغل بغل ترانه ساخت فقط براي تو ميشه زندگي رو يكسره ساخت تو رو قشنگترين گل گلدونه باغ دل شناخت فقط تويي كه مي توني دستمو راحت بخوني با من عاشق بموني يا منو از خود بروني ميشه براي تو از هزار و يك شب قصه گفت يا كه ميشه هزار و يك قصه از تو شنفت ميشه با تو جوونه زد ، حرفاي عاشقونه زد تيري كه مي رفت به خطا، بالاخره نشونه زد جون و دلم فداي تو جون ميذارم به پاي تو مي زنه قلب عاشقم تنها فقط براي تو           
نوشته شده توسط حمید .....غم نامه در ساعت 21:32 | لینک  | 

از بهار پرسيدم عشق يعني چه؟ گفت تازه شكفته ام هنوز نميدانم از تابستان پرسيدم عشق يعني چه؟ گفت درگرماي وجودش غرقم نميدانم از پاييز پرسيدم عشق يعني چه؟ گفت در هزار رنگ آن باخته ام نميدانم از زمستان پرسيدم عشق يعني چه؟گفت سرد است و بي رنگ

نوشته شده توسط حمید .....غم نامه در ساعت 12:50 | لینک  | 

نوشته شده توسط حمید .....غم نامه در ساعت 14:34 | لینک 

سلام به همه ی دوستام برام دعا کنین بازم بیام

                  

                    ((امیر))

 

 

من بی وفا نیستم اگه  نمی تونم

 

 

سر بزنم بعد اومدنم جبران میکنم

 

 

من بیمارستانم

 

 

برادرم در خدمتون هست

 

 

دعا کنین همه مریضا رو......................

نوشته شده توسط حمید .....غم نامه در ساعت 1:31 | لینک  |